http://www.lp_forever.blogger.com.br/disk_bth.jpg


"Breaking The Habit"

Memories consume
Like opening the wound
I'm picking me apart again
You all assume
I'm safe here in my room
Unless I try to start again

[Bridge:]
I don't want to be the one
The battles always choose
'Cause inside I realize
That I'm the one confused

[Chorus:]
I don't know what's worth fighting for
Or why I have to scream
I don't know why I instigate
And say what I don't mean
I don't know how I got this way
I know it's not alright
So I'm breaking the habit
I'm breaking the habit
Tonight

Clutching my cure
I tightly lock the door
I try to catch my breath again
I hurt much more
Than anytime before
I had no options left again

[Bridge:]
I dont want to be the one
The battles always choose
'Cause inside I realize
That I'm the one confused

[Chorus:]
I don't know what's worth fighting for
Or why I have to scream
I don't know why I instigate
And say what I don't mean
I don't know how I got this way
I'll never be alright
So, I'm breaking the habit
I'm breaking the habit
Tonight

[Bridge:]
I'll paint it on the walls
'Cause I'm the one at fault
I'll never fight again
And this is how it ends

[Chorus:]
I don't know what's worth fighting for
Or why I have to scream
But now I have some clarity
to show you what I mean
I don't know how I got this way
I'll never be alright
So, I'm breaking the habit
I'm breaking the habit
I’m breaking the habit
Tonight

 

ترک عادت

لینکین پارک

 

 

 

 

خاطرات تحلیل می روند

مثل سرباز کردن زخم

دارم خودم را تکه تکه می کنم

تو فقط فرض می کنی

که من اینجا در اتاقم سالم و سرحالم

مگر اینکه دوباره شروع کنم [به نا آرامی]

 

[ اتصال بین دو قطعه:]

نمی خواهم کسی باشم

که نبردها همیشه انتخابش می کنند

چون از درون دریافته ام

که من همانیم که گیج شده است

 

[همخوانی:]

نمی دانم چه چیزی ارزش مبارزه کردن را دارد

یا چرا باید فریاد بزنم

نمی دانم چرا باز هم به هیجان می آیم

و چیزی می گویم که منظورم نیست

نمی دانم چرا در این راه افتادم

می دانم که این راه درستی نیست

پس، دارم عادت را ترک می کنم

امشب

دارم عادت را ترک می کنم

 

همینطور که به این چاره ام چنگ می زنم

در را محکم قفل می کنم

سعی می کنم دوباره نفس تازه کنم

حالا از همیشه بیشتر درد می کشم

باز هم هیچ چاره ای نداشتم

 

[اتصال:]

نمی خواهم کسی باشم

که نبردها همیشه انتخابش می کنند

چون از درون دریافته ام

که من همانیم که گیج شده است

 

[همخوانی:]

نمی دانم چه چیزی ارزش مبارزه کردن را دارد

یا چرا باید فریاد بزنم

نمی دانم چرا باز هم به هیجان می آیم

و می گویم آنچه که منظورم آن نیست

نمی دانم چرا در این راه افتادم

 دیگر هرگز خوب نمی شوم

پس، دارم عادت را ترک می کنم

امشب

دارم عادت را ترک می کنم

 

 

[اتصال:]

روی همهء دیوارها این را نقاشی می کنم

چون همهء اینها تقصیر من است

دیگر هرگز میارزه نمی کنم

و همه چیز اینطور تمام می شود

 

[همخوانی:]

نمی دانم چه ارزش مبارزه کردن را دارد

یا چرا باید فریاد بزنم

نمی دانم چرا باز هم به هیجان می آیم

و می گویم آنچه که منظورم آن نیست

نمی دانم چرا در این راه افتادم

 دیگر هرگز خوب نمی شوم

پس، دارم عادت را ترک می کنم

امشب

دارم عادت را ترک می کنم

 دارم عادت را ترک می کنم

امشب

دارم عادت را ترک می کنم