شعر
· تک درخت 
ای ابر نوبهار!
در این غروب غم زده
بر من ببار
بر برگهای بی طراوت من،
اما
ابر عقیم بی نم باران گذشت و رفت
□
عابر! به سوی من
بر شاخسار بی بر و برگم نظر فکن
اینجا
هرچند چشمه سار روان نیست
بنشین
بنشین دمی و بر من تنها نگاه کن
عابر،
بی هیچ التفات شتابان گذشت و رفت
□
ای پر کشیده جانب ناهید و مهر و ماه!
جولان دهنده در دل این واژگون سپهر
هشدار! بیم غرش توفان
هشدار! بیم بارش و بوران است
بر شاخسار من
بنشین
اما پرنده
هیچش به دل نه بیم ز توفان گذشت و رفت
□
هان آهوی فراری این صحرا!
تا دوردست می نگرم
صیاد نیست در پی صید تو
بازگرد
قدری درنگ
در بر من،
قدری درنگ کن
آهو
چون برق و باد هراسان گذشت و رفت
□
شب می رسید و روز
دلخسته از درنگ
افسرده از بسیط بیابان گذشت و رفت
" زنده یاد حمید مصدق "


سلام , این وبلاگ رو در اصل به منظور موضوعات مالی و فاینانس ایجاد کردم ولی گاهی اوقات از مطالب و تصاویری که شخصاَ بهشون علاقمند هستم استفاده می کنم.مرسی از بازدیدتون.