شعر
توت کال
توت کالي هستم
بر درختي فرتوت
باد را با تن من کاري نيست.
حسرت روز رسيدن دارم.
در وجودم از دير
عافيت کرده رسوب
از حضيض اين اوج
تا بلنداي سقوط
هوس رخت کشيدن دارم
بر درختان ديگر
توتهاي شيرين
چه غرورآميزند
باد تا ميگذرد از برشان
عاشقانه،
به زمين ميريزند
مرگشان حاصل سنگيني و شيرين شدن است.
بر درختي فرتوت
توت کالي هستم
(از گزند همه آفاق مصون!)
پشهها دور و برم ميلولند،
بودنم رنگ تجاهل دارد.
خوب ميدانم، ليک
با همه تلخي،
خود
عاقبت طعمة شيرين کلاغان هستم!
+ نوشته شده در بیست و هفتم دی ۱۳۸۶ ساعت ۷:۲ ب.ظ توسط رضا ترابی
|
سلام , این وبلاگ رو در اصل به منظور موضوعات مالی و فاینانس ایجاد کردم ولی گاهی اوقات از مطالب و تصاویری که شخصاَ بهشون علاقمند هستم استفاده می کنم.مرسی از بازدیدتون.