قلم توتم من است .

قلم توتم ماست .

به قلم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش میچکد سوگند ،

به رشحه خونی که از زبانش می تراود سوگند ،

به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند ،

که توتم مقدسم را نمی فروشم ،

به دست زورش تسلیم نمی کنم

به کیسه زرش نمی بخشم

به سر انگشت تزویرش نمی سپارم ،

دستم را قلم میکنم و قلمم را از دست نمیگذارم .

چشمهایم را کور میکنم ،

گوشهایم را کر میکنم ،
پاهایم را میشکنم ،

انگشتانم را بند بند میبرم ،

سینه ام را می شکافم ،

قلبم را میکشم ،

حتی زبانم را میبرم و لبم را میدوزم ،

اما ... قلمم را به بیگانه نمی دهم ...

                                              

                                                «دکتر علی شریعتي»